مهارتهاي مراقبه (Meditation) و مهندسي برنامه نويسي ذهن (Mind Engineering)
راهكاري مؤثر در توسعه فرهنگ روحيه ورزشكاري در جامعه صنعتي
(مدير مسئول ورییس هیأت مدیره مؤسسه فرهنگي هنري سالم انديشان خلاق)
مدرس كارگاه هاي آموزشی (Workshop) از سال 1370
-----------------------------------------------------------------------------------------------
سايت مؤسسه : WWW.SALEMANDISH.COM
----------------------------------------------------
مقدمه :
بمنظور بررسي نقش ورزش در پيشبرد صنعت در ابتدا لازم مي دانم كه به اين مسئله توجه شود كه هدف از ورزش كردن چيست ؟
بعضاً ديده مي شود كه آنقدر به بعد جسماني و فيزيكي ورزش توجه مي شود و آنچنان به پيروزي و شكست و برد و باخت دقت مي كنند كه هدف اصلي ورزش از ياد مي رود .
اعتماد به نفس ، نيك خواهي و سالم انديشي افراد است كه باعث مي شود ديگران شيفته آنها شوند و روي آنها حساب جدي و مهمي باز كنند. ورزش هاي هماهنگ كننده جسم و ذهن با تكيه بر قسمت عرفاني آن مي تواند اين ويژگي را بوجود آورد كه در پي آن روحيه فعال ، پاك ، صميمي و خلاق گروه سبب رشد و پيشرفت جامعه مي شود. بر اساس اين روش عملكرد انسانها از حالت خشك و ماشيني رفتار كردن با همديگر دور شده و جو معنوي سالمي بر محيط حاكم مي شود.
طبيعتاً لازم است كه ورزش در دو بعد جسم و ذهن پيش رود وگرنه پيشرفت در يكي و كم توجهي به ديگري باعث ايجاد اختلال در وجود فرد مي شود.
سيستم خلقت بر اساس تعادل شكل گرفته است ( يين و يانگ ). بر اين اساس مي توان جسم و ذهن را همانند دو اسب درنظر گرفت كه با تقويت هردوي آنها مي توان درشكه اي را با قدرت و سلامت در هر لحظه مقتدرانه پيش برد و يا با فعال كردن و رسيدگي به يكي از آنها و و عدم توجه به ديگري سبب انهدام آن شد.
بنابراين بمنظور ايجاد تعادل در اهداف ورزشي كشور از آنجاييكه پيشتر به جنبه هاي جسماني و ارزشي ورزش از ديدگاه قهرماني توجه شده ، اين متن به بررسي نقش ورزش در ايجاد روحيه پهلواني تمركز دارد تا در پي فرهنگ سازي روحيه ورزشكارانه و سالم انديشي به اثرات مثبت انجام اين تمرينات در ايجاد جامعه اي سالم تر ، بانشاط تر و با روحيه بالاتري توجه شود .
اين جامعه مي تواند بعنوان يك كارخانه ، كارگاه و يا هرگونه محيط صنعتي ديگر در نظر گرفته شود و در وسعتي بالاتر بعنوان مردم جامعه در يك كشور و در جهان مد نظر باشد زيراكه هم اكنون كل جهان ، جهان صنعتي شده است و از افراد شاغل در محيط صنعتي ، مردم به دور ازصنعت نيز دچار رفتار خشك و خشن برخي از مبتلايان به اين حالت شده اند.
هدف اصلي ايجاد روحيه پهلواني است سپس روحيه قهرماني
1) ورزش جسم و ذهن : راهكاري موثر در رفع افسردگي
در كشور ما روحيه افسرده و مضطرب به وفور ديده مي شود . برخي ازمردم از روحيه افسرده شان آگاه و برخي از آنها ناآگاه اند.
گروه ناآگاه از ديد خود زندگي مي كنند در صورتيكه در زمان آگاه شدنشان نسبت به سلامت زيستن در سطحي برتر ، دوران پيش از آگاهي شان را دوران خودكشي تدريجي مي خوانند.
يكي از عواملي كه مي تواند مردم جامعه صنعتي را چه در محيط كارخانه ها و چه در شركتها و محيط هاي صنعتي سالم نگاه دارد ورزش كردن است.
بدنبال سلامتي افراد ، ارتقاء سطح بهره وري ايجاد خواهد شد كه پيشرفت كمي و كيفي كار بدليل بهبود وضعيت روحي افراد و ارتقاء سطح توانمندي آنها حادث مي شود.
مدي تيشن ورزش هماهنگ كننده ذهن و جسم يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي دستيابي به سلامتي برتر است :
مدي تيشن يا مراقبه يا مراقبت كه استاد شاعر ارجمندمان سعدي شيرازي راجع به آن در كتاب زيباي گلستان سعدي فرموده :
يكي از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فرو برده بود و در بحر مكاشفت مستغرق شده ،
حالي كه از اين معامله باز آمد يكي از دوستان گفت در اين بوستان كه بودي ما را چه تحفه كرامت كردي ؟
گفت در نظر داشتم چون به درخت گل رسم دامني پركنم هديه اصحاب را ،
چون به درخت گل رسيدم بوي گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت.
راهكاري موثر براي رسيدن به اهداف مورد نظر بوده و در سبك هاي Passive و Active و Dynamic و No Dimension و Kundalini و ... همچنين ورزش هايي مثل Taichiتاثيرهايي عالي دارد ، كه قبل از بررسي آنها و اثراتشان به نقش ورزش هاي شناخته شده عادي مي پردازيم و سپس اين مدل ورزش ها را نيز بررسي مي كنيم و به اثرات معنوي آنها مي پردازيم
هنري ديويد تورو مي گويد : گمان مي كنم كه نمي توانم سلامت و روحيه ام را حفظ كنم ، مگر آنكه حداقل روزانه چهار ساعت در دشت و صحرا ، فارغ از تمام مشغوليات دنيايي ، گردش كنم.
دكتر روبرت اس براون مي گويد : توصيه مي كنيم هرنوع رژيم درماني مؤثر و مطمئن كه براي افسردگي تجويز مي شود ، حتماً تمرين هاي ورزشي را شامل شود.
در بيانيه هاي اجماعي انستيتو ملي بهداشت رواني ، انجمن بين المللي روان شناسي ورزش و ساير صاحبنظران در مورد اثرات روان درماني مثبت ورزش اتفاق نظر وجود دارد.
پژوهش هاي متعددي نشان داده اند كه فعاليت جسمي مداوم و شديد (ورزش هاي هوازي (آيروبيك)) در مقابل پديده هاي منفي مثل ترس ، نگراني و فشارهاي عصبي ( كه در محيط هاي صنعتي بيشتر بوجود مي آيد) اثر دافعه دارد. اگر ورزش بطور منظم انجام شودسبب بهتر شدن خودشناسي ، اعتمادبه نفس بيشتر ، عصبانيت كمتر ، بهتر شدن عملكرد ذهني ، آرامش بيشتر تحت شرايط و فشارهاي عصبي و كاهش افسردگي مي گردد.
حداقل در يك دوجين از مطالعات ، نشان داده شده است كه در افسردگي خفيف تا متوسط ورزش هاي آيروبيك اثري مشابه ساير درمان هاي ضد افسردگي داشته اند.
بمنظور ايجاد اعتقاد بيشتر به نقش ورزش در ارتقاء سطح توانمندي افراد و افزايش ميزان بهره وري از نيروي فردي و گروهي آنها در صنعت لازم است كه از تحقيقات مربوط به عوامل ضد افسردگي ، آگاهي بيشتري پيدا كنيم.
براي ايجاد روحيه شاداب تر روشهاي شناخت درماني و تمرينات ورزشي مي توانند موثر باشند .
بمنظور بررسي ميزان اثربخشي آنها و مقايسه آندو و پي بردن به نقش ورزش در برابر شناخت درماني به مطالعه زير توجه مي كنيم :
در يك مطالعه ، ورزش هاي آيروبيك با شناخت درماني مقايسه شده بودند. شناخت درماني عبارتند از يك دوره كوتاه روان درماني كه اثر آن مشابه داروهاي ضد افسردگي است. 54 بيمار دچار افسردگي خفيف تا متوسط عمدتاً شامل خانم هايي كه بي حركت بودند.( شغل هاي اداري و پشت ميز نشيني و مشابه آنها ) انتخاب شدند. اين 54 بيمار بطور تصادفي به دو گروه (مساوي) تقسيم شدند.
گروه اول : هفته اي 3 روز و هر بار به مدت 20 دقيقه ورزش مي كردندكه شامل قدم زدن ، تند راه رفتن و دويدن بود.
براي گروه دوم : شناخت درماني هفتگي انجام مي شد.
بعد از 4 هفته اغلب 27 بيماري كه در گروه اول (دوندگان) بودندبهتر شدند يا كاملاً بهبود يافتند. فقط 2 نفر از گروه مطالعه خارج شدند. در انتهاي مطالعه 10 هفته اي در 11 نفر افسردگي تقريباً يا كاملاً از بين رفته بود. اغلب اين افراد ماهها بعدنيز براي پيشگيري از افسردگي دويدن را ادامه دادند.
ورزش حتي در بهبود افسردگي اساسي و شديد مفيد است. در يكي از چندين مطالعه انجام شده هم ورزش هاي آيروبيك و هم ورزش هاي غير هوازي در بيماران افسرده بستري ، سبب كاهش افسردگي شدند.
در يك مطالعه ديگر ، ورزش هاي آيروبيك و هم ورزش هاي غير هوازي در بيماران افسرده بستري سبب كاهش افسردگي شدند. در يك مطالعه ديگر ، ورزشهاي آيروبيك به تنهايي در مورد بسياري از خانم هايي كه دچار افسردگي شديد بودند ، كافي بوده است.
ورزش هاي آيروبيك واقعاً چيست ؟
اين نوع ورزش فعاليتي است كه سبب مي شود بدن ضمن مصرف اكسيژن هوا ( آيروبيك به معني ” با اكسيژن “ است) آن را بين عضلات فعال ، توزيع كند . ( اگر ورزش سبب سريع و عميق شدن تنفستان گردد كه از نفس بيافتيد اين ورزش غير آيروبيك است و باعث سوخت و ساز بي هوازي مي شود.)
انواع ورزش هاي آيروبيك
صاحبنظران معتقدند همه ورزش هاي آيروبيك ( و حتي ورزشهاي غير آيروبيك ) مي توانند سبب رفع افسردگي شوند. دويدن آهسته وتند كه در بررسي هاي باليني بكار رفته اند ، مثل راه رفتن بر افسردگي تاثير دارند. موثر ترين ورزشهاي آيروبيك عبارتند از اسكي كردن ، تند دويدن ، آهسته دويدن ، تند راه رفتن ، كوهنوردي ، رقصيدن آيروبيك ، دوچرخه سواري ، پاروزدن ، قايق راني ، بوكس ، طناب بازي ، فعاليتهاي تكراري كه با جابجايي بدن همراه اند – به اين شرط كه چندين دقيقه طول بكشند - اسكواش ، هند بال ، راكت بال ، فوتبال ، بسكتبال ، ترامبولينگ ، دوچرخه ثابت يا دستگاه پاروزدن.
فعاليتهاي سبك تر مثل پاتيناژ يا اسكيت ، قدم زدن ، باغباني و اغلب رقص هاي رايج موثراند.
فعاليتهايي مثل واليبال ، تنيس ، بدمينتون ، اسكيت ( در فاصله هاي كوتاه ) نيز كه در آنها شخص بطور متناوب ساكن و فعال است ، براي داشتن تاثير مشابه با ورزش هاي گروه اول بايد مدت طولاني تري انجام شود.
فعاليتهاي آيروبيك مختلف هم مانند افراديكه به اين فعاليتها اشتغال دارند ، ويژگي هاي خاص خود را دارند. اين ويژگي ها روي فوايد روان درماني اين فعاليتها تاثير مي گذارد .
براي مثال دويدن آهسته براي خويشتن نگري بسيار مفيد است. رقص فعاليتي است اجتماعي همراه با ابراز احساسات و عواطف كه مثل ورزش هايي رقابتي همچون راكت بال شما را از نگراني هايتان دور مي كند.
هنگامي كه مي خواهيد نوعي ورزش آيروبيك را انتخاب كنيد نكات روان درماني زير را در نظر بگيريد :
1) بسياري از فعاليتهاي آيروبيك باعث مي شوند تا با افراد ديگر در تماس و ارتباط باشيم
2) اغلب اين فعاليتها باعث مي شوند تا شما در يك زمينه بهتر و بهتر شويد ، كه اين ( خويشتن (Ego) ) شما را تقويت مي كند
3) بسياري از اين فعاليتها جنبه بازي دارد ، شما را خوشحال مي كند و با (كودك درونتان ) مرتبط مي سازد.
4) با بسياري از اين فعاليتها احساسات دروني ظهور مي كند . مثلاً شما مي توانيد گرگم به هوا بازي كنيد ( تعقيب كردن و فرار كردن) يا براي بيان احساساتتان ، بدنتان را حركت دهيد ( رقصيدن) .
5) بعضي از اين فعاليتها مثل باغباني يا كار خانه پر بارند و شما با كامل كردن آن احساس رضايت مي كنيد.
6) بعضي فعاليتها يكنواخت اند ( دويدن آهسته ، قدم زدن ، پارو زدن ) كه در اين مدت ذهن شما آزاد است تا به كارهايي مثل مراقبه ، موسيقي درماني و كارهاي مشابه بپردازيد.
7) طي بعضي فعاليتها صحنه فعاليت مرتب تغيير مي كند. مثل قدم زدن در پارك ، شنا در درياچه و دوچرخه سواري .
نكات ايمني كه لازمست در ورزش كردن بدانيم
ورزش ممكن است حادثه آفرين باشد. اگر مشكلات طبي خاصي داشته باشيد ( بيماري هاي قلبي – عروقي ، آسم كنترل نشده يا بيماري قند ) يا عولمل خطر سازي وجود داشته باشند (مثل مصرف دخانيات يا بعضي از داروها از جمله داروهاي ضد افسردگي ) (لازم به ذكر اينكه مصرف منيزيم مي تواند از بروز واكنش هاي قلبي ناخواسته حاصل از ورزش پيشگيري كند) ورزش كردن ممكنست خطرناك باشد. اگر دچار حملات هراس هستيد ، ورزش شديد مي تواند سبب بروز حمله هراس شود. اگر سن تان بيش از 35 سال است ، حتي اگر سالم ايد ، بر اساس پيشنهاد كالج طب ورزشي آمريكا قبل از اقدام به هر نوع برنامه ورزشي ، بايد با پزشكتان مشورت كنيد.
قانون طلايي براي ايمني در ورزش اين است : آن را آسان بگيريد و بيش از حد انجام ندهيد . انجام ندادن تمرينهاي سبك براي چند دقيقه قبل از ورزش و چند دقيقه بعد از تمرينهاي ورزشي ، سبب درد ، خستگي عضلاني ، تحوع ، سرگيجه ، غش ، آسيب هاي جسمي و حتي اختلالات خطرناك ريتم قلب مي شود.
انجام دادن تمرين هاي ورزشي به رغم وجود علايم مشكوك مثل درد قفسه سينه ، غش و رنگ پريدگي مي تواند زندگي تان را به خطر بياندازد .
انجام تمرينات ورزشي بسيار دشوار ، بسيار طولاني و تكرار بيش از حد آنها ، نه تنها سبب آسيب هاي جسماني مي شود ، بلكه خود سبب ( خستگي ، اضطراب و افسردگي ) مي شود.
سرخوشي دوندگان:
سرخوشي دوندگان، حالتي است كه دراغلب ورزشكاران بعد از 35 تا 45 دقيقه كار ورزشي شديد ايجاد مي شود. شايد تعجب كنيد كه ( سرخوشي دوندگان) با اثر ضد افسردگي ورزش ارتباطي داشته باشد. بعضي افرادبا ادامه ورزش به مدت 20 تا 45 دقيقه بيشتر دچار نوعي آرامش معنوي مي شوند. هيچ مدركي دال بر اينكه ورزش مي تواندانسانها را از افسردگي كاملاً خارج كند وجودندارد. انجام حدمتوسط حركات ورزشي مي تواند سبب بهبود افسردگي شود، اما باعث (سرخوشي دوندگان) نمي شود.در ضمن ورزش دراين حد سبب بروز اعتياد به (سرخوشي دوندگان ) نمي شود؛ اعتيادي كه مشكلات مخصوص به خودرا به دنبال مي آورد.
ضد افسردگي غيرآئروبيك؟
فعاليتهاي غير آئروبيك، فعاليتهايي هستند كه يا آن قدر سبكندكه اثر تمرينهاي آئروبيك راندارند(مثل بولينگ،يوگا)يا اين قدرشديدندكه از حد تمرينهاي آئروبيك فراترند(مثل وزنه برداري). اين نوع فعاليتها براي بدن سازي وتقويت عضلات (وزنه برداري)، سرعت (دوكوتاه و تند)، هماهنگي (تردستي)، انعطاف پذيري(يوگا) يا سايرتوانايي هاي خاص به كار مي روند. اين فعاليتها روي دستگاه تنفسي وقلب وعروق تأثير كمي دارندواثرات ورزشهاي آئروبيك راروي سلامتي بدن ندارند. اما به نظر مي رسدازنظر رواني مفيد باشد.تعداد مطالعات انجام شده كم است، ولي برطبق همين پژوهشها، ورزشهاي غيرآئروبيك و احتمالا ًسايرفعاليتهاي غير ورزشي غير آئروبيك اثرضد افسردگيشان با ورزشهاي آئروبيك قابل مقايسه است. بااين وجود، براي حفظ سلامتي بدن، درهر برنامه ورزشي كه براي افسردگي تنظيم مي شود، حداقل نوعي ورزش آئروبيك بايد گنجانده شود.
آگاهي عرفاني :
اكنون به نقش تمرينات ورزشي هماهنگ بين جسم وذهن با تاكيد بر بعد معنوي و رفتاري آن مي پردازيم .
بدين منظور با ابعاد عرفاني ورزشهايي مثل مراقبه و تاي چي بطور عميق تري آشنا مي شويم:
اهداف (( مراقبه )) در مذاهب مختلف با پي بردن فردي كه به مراقبه مي پردازد به سرشت اصلي خود و نيز با حقيقت غائي , با اتصال به خدا يا وجود مطلق ( باز هم همان حقيقت غائي ) , با حالاتي از آگاهي وراي شناخت , - - مانند خواب بي رؤيا , خواب با رؤيا و آگاهي معمولي از زمان بيداري - ملازمه دارد . روي هم رفته ، اكنون هزاران سال است كه (( مراقبه )) بعنوان روشي براي متجلي كردن (( آگاهي عرفاني )) بكار مي رود . اينكه مي گوييم براي متجلي كردن آگاهي عرفاني به اين دليل است كه سنن عظيم عرفاني , جملگي در اين امر اتفاق دارند كه (( هستي ناب )) در همه موجودات بالذات موجود است و فقط جهل توهم است كه مانع از درك آنها مي شود . ديدن واقعيت و اينكه ما چيستيم و كيستيم , باعث تحول آزادي و ورود ما به وادي (( بيرنگي )) ميشود . اين حالت را هندوها (( موكشا )) , تائويست ها زندگي هماهنگ با (( تائو )) , بودائيان (( نيروانا )) , صوفيان (( انسان كامل )) و مسيحيان (( حيات وحداني )) مي نامند .
(( عرفان )) از آن كلماتي است كه به يك تعريف همه كس پسند تن نمي دهد . تعريف زير كه (( اولاف استپلتون )) ارائه داده , از بسياري تعاريف ديگر سرراست تر و جامع تر است :
(( كلمه عرفان )) در تعريف دقيقترش به نوعي تجربه مخصوص و غير عقلاني اطلاق و ادعا مي شود
كه در آن شخص به درجه اي از روشنايي و بصيرت مي رسد .
كه با آن قادر است درون معمولاّ پنهان حقيقت را ببيند . اين بصيرت تنها گونه اي از شناخت نيست , بلكه توفيقي است متعالي در دانستن , حس كردن و اهتمام ورزيدن , كه جملگي در حركتي واحد و فراگيرمتجلي مي شوند . گفته مي شود كه جنبه شناختي آن مانند علوم ذهني، انتزاعي نيست بلكه برعكس واقعي است و به تجربه حسي مي ماند .در حقيقت ,تاآنجاكه به اين حالت (( دانش )) اطلاق مي شود , آنرا آشنايي بي واسطه با جوهر پنهان (( حقيقت )) مي دانيم كه گفته مي شود تمام تجارب معمولي و وهمي ما در نهان خود واجد آن هستند .
تجربه عرفاني در مشرق زمين به طور كلي به عنوان حقيقت (( نهايي )) شناخته مي شود . ولي در غرب , بسياري نسبت به اين طرز تلقي ناراحت و ظنين اند . در غرب (( عرفان )) به طور وسيعي مورد سؤ تفاهم واقع شده است ليكن مقدار زيادي از اين سؤتفاهم , هنگامي كه ويژگي اصلي عرفان را مورد توجه قرارمي دهند,از ميان مي رود.غالبا به غلط عرفان را حالتي اسرارآميز و راز گونه مي پندارد و شايد اين تؤهم از شباهتي كه بين اين دو كلمه(mysterious و mystical ) وجود دارد,ريشه گرفته باشد .هنگامي كه گلچين آثار عرفاي فرهنگ هاي مختلف را مطالعه مي كنيم مانند آثارفلوطين,شانك گارا,سنت جان صليبي,سنت ترزا اويلا,مايستراكهارت,لائوتزو,روميونظائرآنهاملاحظه مي كنيم كه حتي ازديدگاه منفي وبدبينانه آنها نوشته هاي عرفاني سهم بزرگي رادرادبيات جهان به خوداختصاص داده است.اين نوشته هادركشف قلمرو(( آگاهي )) انسان و همچنين به كوشش او جهت متنزع ساختن دروني ترين اسرار جهان كمك شاياني كرده است . كتاب پروفسور (( والتر . ت . استيس ))تحت عنوان (( تعاليم عارفان )) چنين گلچيني است و به مقدمه بسيار ارزشمندي به قلم خود پروفسور درباره اينكه (( عرفان چيست )) مزين است .رويكرد او دراين كتاب رويكردي جانبدارانه است . در ضمن اينكه جانب ((خردگرايي))و((روشن بيني منطقي))را نيز فرونگذاشته است.مجموعه مزبور نشان ميدهد كه عارفان شرق وغرب بر سر عناصر اصلي مربوط به((تجربه آگاهي عارفانه))توافق دارند.اينكه چنين تجاربي دربسياري ازفرهنگها ودر تمام قرون شناخته شده است قابل انكار نيست.لكن ما بايد بين نفس تجربه وتعبير وتفسير آن تميز قائل شويم .ممكن است فردمسيحي آگاهي عارفانه را برحسب اقانيم سه گانه ( اب-ابن-روح القدس)تعبير كند (گر چه((مايستراكهارت)),هنگامي كه از ((خدايي مافوق خدا))صحبت مي كندعملآ با مكاتب فلسفي شرق توافق دارد.)،وبودائي بگويد كه ((ذهن بودا))يا ((خلو))رايافته است ويا هندو از اين صحبت كند كه ((من))يا((خود))همان برهمن وروح جهاني است ونظاير آن.(اينها همه تعابير مختلف از يك تجربه است.)
دشوار است كه بتوان با استفاده از كلام تجربه عرفاني را با ((عقل سازگار )) كرد،انسان مي تواند نور را بر حسب تاريكي شرح دهد ، بلندي را بر حسب كوتاهي و گرمي را برحسب سردي . ولي نمي توان تجربه عرفاني را هم به اين روش بيان كند زيرا در مقابل آن هيچ متضادي وجود ندارد كه با اين منظور جور در بيا يد .
كنار هم چيدن كيفيات كه اساس و پايه زبان را تشكيل مي دهد در بيان عرفاني نمي گنجد و عرفا طبيعتآ به مفاهيمي روي مي آورند ، كه در مذاهب و فرهنگ هاي خودشان وضع شده است ، چيزي كه ويليام جيمز به حق آن را ((فوق اعتقاد عرفا )) ناميده است . ويليام جيمز در كتاب خود تحت عنوان ((انواع تجارب مذهبي )) مي نويسد : ((حقيقت اين است كه احساسات عارفانة بسط، وحدت و رستگاري هيچ گونه محتواي ذهني مستقلي ندارند .اين احساسات تنها مي تواند با موادي كه فلسفه هاي مختلف والهيات برايشان تداركات ديده اند بياميزند مشروط بر اينكه بتوانند در چارچوب ها ي عقيدتي خود براي حالات احساسي ويژه اي كه دارند مكان خاصي بيابند.
پروفسور استيس در كتاب خود تحت عنوان تعاليم عارفان خاطر نشان مي سازد كه تجربه عرفاني ، نوعي اتحاد ناگسستني را متجلي مي سازد مضافاً اينكه در اين اتحاد ناگسستني هيچ عنصر مذهبي وجود ندارد .
اگر اينطور است پس چرا تجربه عرفاني تقريباً هميشه با مذهب قرين بوده است ؟ پروفسور استيس در پاسخ مي گويد اول براي اينكه تجربه عرفاني از جمله تجارب گذرا است و به وجود نامتناهي مي پيوندد . دوم اينكه در اين قبيل تجارب ، حسي در انسان پديدار مي شود كه انگار دارد از مرز زمان و مكان فراتر مي رود و بالاخره اينكه بين آگاهي عرفاني ومذهب احساسات تعالي يافته وجد ، سكون و جذبه موج مي زند.
پروفسور استيس سپس مي گويد بدين ترتيب مي بينيم عرفان طبيعتاً اگر نه لزوماً با فرهنگ مذهب جامعه خود امتزاج مي يابد لكن توجه به اين مطلب نيز مهم است كه عرفان به نفع هيچ مذهب خاصي موضع گيري نمي كند.
عارفاني وجود دارند مانند ريچارد جفرنر كه خارج از چهارچوب هرگونه عقايد مذهبي قرار مي گيرد . هرچند ممكنست اين موضوع جاي بحث داشته باشد كه تمام تجارب عرفاني در جامع ترين تعريف خود مذهبي محسوب مي شود.
ورزشهاي عرفاني چگونه مي توانند آگاهي افراد و اثربخشي آنها را بطور فردي و گروهي ارتقاء دهند ؟
نويسندگان متعددي كه درباره تجربه عرفاني مطالعاتي انجام داده اند كوشيده اند كه تمامي ويژگي هاي تجربه عرفاني را شرح دهند. پروفسور بن آمي شارفشتاين در كتاب تجربه عرفاني از 11 ويژگي نام مي برد كه عبارتند از :
اين هماني ، جدايي ، وحدت ، اشتمال ، بيگانگي از خانواده ، كاستي ، تهاجم ، وجدان ، واژگوني تصوير در ذهن ، شوخ طبعي ، حقيقت
تهاجم ويژگي شگفت آوري است كه به مبارزه سالك با نفس خود و بيرون گذاشتن دنيا از عرصه آگاهي اشاره دارد .
شوخ طبعي به نظر من ويژگي به حساب نمي آيد ولي در هرحال بصورت خنده هاي از ته دل در آيين ذن و در بعضي از حكايات اخلاقي صوفيانه بخصوص حكاياتي كه به شخصيت فكاهي ملانصرالدين منصوب است ، مشاهده مي شود.
پروفسور شارفشتاين اذعان دارد كه بين ويژگي هايي كه بر شمرده است بعضي زير مجموعه بعضي ديگرند لذا بسياري از نويسندگان جديد هروقت كه از نظر جا دچار مضيقه مي شوند ترجيح مي دهند كه به همان 4 ويژگي كه ويليام جيمز برشمرده است اكتفا كنند.
انفعال كه چهارمين ويژگي بر شمرده شده توسط اوست نقش مهمي در حالتي كه در آن به مراقبه مي پردازيم دارد. تمرين مراقبه موقعي كه آگاهي انفعالي وجود داشته باشد خيلي موثرتر است.
4 ويژگي كه ويليام جيمز برشمرده از اين قرار است :
1) وصف ناپذيري : سالك در تشريح دقيق تجارب خود از مراقبه به نحوي كه ديگران بتوانند در ذهن خويش تصويري از آنرا بازسازي كنند ناتوان است.
همانطوركه در بالا به آن اشاره كردم زبان بر پايه تضاد در كيفياتي كه كلمات بر آنها دلالت دارد مثل گرم و سرد ، بنا شده است ولي آگاهي عرفاني از اين تضادها فراتر مي رود.
اين حالت عرفاني را بايستي شخصاً تجربه كرد. جيمز مي گويد حالات عرفاني از اين نظر بيشتر به حالات احساسي شباهت دارد تا ذهني و تعقلي . هيچكس نمي تواند براي ديگري كيفيت ارزش احساس خاصي را كه او تجربه نكرده است بيان كند.
2) كيفيات فكري : هرچند در تجارب عرفاني گونه اي عنصر شناختي وجود دارد ليكن اين شناخت بر اثر قياسات عقلي از مرز دانسته هاي گرد آمده فراتر مي رود . در سنن عرفاني صحبت از بصيرت و روشن بيني يا اشراق است .
اشراق از يقين و قطعيت برخوردار است . پروفسور جيمز حس نيرومند وحدت و اتحاد را از قلم انداخته است. حسي كه مستقيم و بي واسطه ظاهر مي شود ، بطوريكه سالك احساس مي كند كه حجاب جهل را دريده و به حقيقت ناب واصل شده است.
چنين است عظمت قدرت تجارب عرفاني كه سالك را از چنان عجب و حيرتي سرشار مي كند كه به آساني به اعتقاد و احساس مذهبي منتهي مي گردد.
3) ناپايداري : تجربه عرفاني معمولاً زود گذر است
4) انفعال : ويليام جيمز مي نويسد : اگر چه رسيدن به حالت عرفاني با اقدامات ارادي اوليه اي همچون تمركز ، پرداختن به بعضي حركات بدني ، يا طرق ديگري كه دستورالعملهاي عرفاني تجويز مي كنند امكان پذير مي شود ،معذالك هنگاميكه حالت خاص آگاهي بر سالك عارض مي شود احساس مي كند كه يك نيروي برتر او را در اختيار خود گرفته است. ويژگي ديگر تجربه عرفاني كه بايد ذكر شود اين است كه زندگي يك سالك معمولاً استحاله يافته عاري از منيت و آكنده از عشق و مسرت مي گردد.
عطش بيكران جوئي عاملي ديگر در ايجاد روحيه گروهي كار كردن :
اكنون هزاران سال است كه عطش بيكران جوئي و نيل به معرفت آفاق و انفس ، براي اتصال به خدا يا وجود مطلق ، اذهان بسياري را تسخير كرده است . بعضي از اين اشخاص در كسوت زهاد. بعضي ديگر در لباس مصلحان بشريت ، پاره اي ديگر به عنوان مؤسس يا رهبر مذهبي و بالاخره عده اي به صورت شاعر ، هنر مند و موسيقي دان جايگاه مناسب خود را در داستان زندگي بشر باز كرده اند و خيلي ها هم ناشناخته مانده اند آنها نيز همچون آثار گذشته در جوامع حضور دارند. راي ولين آندرهيل در اثر تحقيقي و جاودانه خود تحت عنوان ” عرفان“ آن را با كلمات زير وصف كرده است :
توسعه يافته ترين شاخه هاي جوامع انساني در يك ويژگي با هم مشتركند. غالب آنها مايلند به رقم شرايط نا مساعد خارجي نوعي شخصيت جالب و برجسته از خود به نمايش بگذارند شخصيتي كه حاضر نيست به آنچه كه ديگران تجربه اش مي نامند قانع شود و آماده است تا به قول دشمنانش از دنيا اعراض كند تا به حقيقت واصل گردد.
ما به اينجور افراد هم در شرق برمي خوريم و هم در غرب همچنين در همه قرون و اعصار از عهد باستان تا قرون وسطي و عصر جديد ، يكي از اشتياقات شورانگيز آنها اين است كه هدف ناملموس و روحاني معيني را تعقيب كنند تا با تحقق يافتن آن بتوانند به حالت مطلوب خود و ارضاء حس شوق انگيز حقيقت طلبي شان واصل گردند .
مطلوب و معشوق تمام معناي زندگي ايشان را تشكيل مي دهد . آنها بدون هيچ تلاشي به هدف خود نائل مي آيند و اين براي ديگران توفيقي چشمگير محسوب مي شود. توفيق مذبور ، خود گواه غير مستقيمي است بر اينكه عرفا صرف نظر از مكان و زمان نشو و نمايشان اهداف ، اصول اعتقادي و نيز روش هاي عملي شان در اساس باهم يكي بوده است.
بنابراين ، تجارب آنان مجموعه اي از شواهد را تشكيل مي دهد كه از جامعيت غريبي برخوردار و اغلب قابل توضيح است.
اين شواهد بايد قبل از اينكه به جمع انرژي ها و قابليت هاي روح بشر بپردازيم و با استدلال عقلي به ارتباط آانها با جهان ناشناخته اي كه در آنسوي مرزهاي احساس قرار گرفته ، اشاره نماييم ، مطمح نظر قرار گيرد .
هر خواننده اي كه نداي حقيقت مطلق را بصورت آوايي جاودانه مي شنود احتياجي به اين ندارد كه براي پرداختن به مراقبه تشويق و ترغيب شود .
بعلاوه چنين شخصي كوچكترين ترديدي ندارد كه چرا بايد به مراقبه بپردازد ولي با اين همه دلايلي براي پرداختن به مراقبه وجود دارد كه كمتر از اين مباحث بحث انگيز است .
--------------------------------------------------------
نقش مراقبه براي ايجاد سلامتي بهتر ، آرامش روحي و فيزيولوژيكي چيست ؟
از آنجاييكه ارتقاء سطح بهره وري از نيروي انساني درصنعت بطور فردي و گروهي بستگي به سلامت افراد در زمينه هاي مذكور دارد ، لذا در اين بخش در ارتباط با مراقبه و نقش آن در زمينه هاي سلامتي برتر ، آرامش روحي و فيزيولوژيكي مواردي را مطرح مي نماييم:
هركس كه به هريك از طروق مذكور بطور منظم و به مدت چند ماه به مراقبه پرداخته باشد ، احتمالاً به اثر آرامش بخش آن بر بدن و ذهن خود برخورده و آنرا به گرمي پذيرا شده است . يقيناً دستگاه عصبي او ، فشارهاي عصبي را رها ساخته و وضع با ثبات تري به خود گرفته است . ظرفيت چنين شخصي براي تحمل فشارهاي رواني – عصبي افزايش مي يابد. بدن و ذهن او انرژي بيشتري در خود ذخيره كرده و ذهنش بازتر مي شود.
بر مراقبه از نظر روحي – فيزيولوژيكي تغييرات ديگري نيز مترتب است. كسي كه مرتباً به مراقبه بپردازد به خواب كمتري احتياج دارد ، بدون استفاده از قرص خواب آور به خواب مي رود و با طراوت بيشتري از خواب بر مي خيزد . در حالي كه مدت زمان خوابيدنش نسبت به گذشته تغييري نكرده است.
عضلات او از انقباض خود را رها ساخته است و احساس سبكي و بي وزني – به خصوص بعد از انجام مراقبه در او پديدار مي شود. در مراكز آموزش مراقبه در برمه و تايلند ، راهبان و افراد عادي كه بر تنفس و حركت خود اعمال تمركز مي كنند – يعني در بيشتر اوقات روز چه در حركت و چه در حال نشسته به مراقبه مشغولند. متوجه شده اند كه در شبانه روز فقط به چهار ساعت خواب احتياج دارند و تمركزشان نيز بيشتر شده و بدون فشار آوردن بر ذهن صورت مي گيرد. البته توانايي تمركز بدون تحمل فشار دراين مورد جاي تعجب نداردزيرا كه طبيعت اين گونه مراقبه باصفات : توجه عاري ازفشار وآگاهي عاري ازفشار توصيف مي گردد.
اينكه انسان باخودودنياي اطرافش راحتتر كنار بيايد باعث مي شود ارتباطات شخصي اش نيز آسانتر صورت گيرد. گل محبت وترحم دركساني شكوفا مي شود كه بتوانند تنش هاي مخل آسايش را از جا ن بزدايند.
زندگي براي اين افرادآرامتر وطبيعي
ترودرعين حال مسرت بخش تر وپربارتر است وطعم فراتر رفتن از مرز خودي رانيز بيشتر مي چشد.
ممكن است اين قبيل تمرين براي يك فن بسيار ساده ذهني ، ادعاي اغراق آميز به نظر بيايد، لكن بايد توجه داشت كه اين ادعاها با شواهدي كه پزشكان درتحقيقات و آزمايشهاي خود ارائه كرده اند، تأييد شده است.
تغييرات روحي- فيزيولوژيكي هزاران سال است كه براي كساني كه به مراقبه مي پردازند، شناخته شده است. چون اغلب تمرينات مراقبه اي در زمينه مذهبي بيشتر ازحيث مفهوم، تاازلحاظ تشكيلاتي صورت مي گيرد ومراقبه كنندگان غالباً درغارهاوكلبه هاي جنگلي ودرانزوابه آن اشتغال مي ورزند، لذا تغييرات فوق الذكر به خودي خود از اهميتشان كاسته مي شود، هر چند به عنوان كمك در پيشرفت هاي روحي از آنها استقبال خوبي به عمل مي آيد. در سالهاي اخير بود كه تغييرات فيزيولوژيكي وروانشناسي دركساني كه به مراقبه مي پردازند با كمك دستگاههاي پيچيده الكتريكي مورد آزمايش قرارگرفت واثر تمرين منظم مراقبه روي بدن وذهن اندازه گيري شدونتايج اين اندازه گيريها در حاليكه ازملاحظات مذهبي وروحاني تفكيك شده بود، ثبت وضبط گرديدوبه آنها همچون پديده اي مستقل كه سزاوارتوجه ويژه هستندنگريسته شد.براي سالك راه حقيقت اعم از زن يامردچنين حالتي گرچه خوشايند است لكن از نظر اهميت، دردرجه دوم قرار دارد.ولي براي هزاران نفرغربياني كه امروزه تحت فشارهاي عصبي به سر مي برند ، اينكه فنوني به سادگي راحت نشستن وتوجه كردن به تنفس ويا تكراركلمه اي درذهن، برايشان استراحت وطراوتي را به ارمغان مي آوردكه از بسياري جهات برخواب رجحان دارد، خبر خوبي است.
واكنش آرمشي:
دكتر بنسون از دانشكده پزشكي دانشگاه هاروارد پيش آهنگ برجسته كشف روشهايي است كه با پيروي ازآنها، مراقبه مي تواندسلامتي بدني، ذهني و احساس شخص رابالاتر برده وبه اوكمك كند.كه بافشارهاي رواني به صورت مؤثرتري برخردكند. اومي گويد كه واكنش ارگانيسم بدن انسان به روشهاي سنتي مراقبه واشكال اقتباس شده اخير آن – هنگاميكه چهار عنصر ساده درآن وجود داشته باشد- به همان اندازه واكنش مشهور «بجنگ يا بگريز» كه انسان هنگام مواجهه با خطر از خود نشان مي دهد واضح وغير ارادي خواهد بود. دكتر بنسون يافته هاي خودرادر مقاله هاي متعددي كه براي مجلات پزشكي مي نوشت ونيز دركتابي تحت عنوان «واكنش آرمشي»نوشت، به اطلاع عموم رساند .
مطالعات دكتر بنسون برروي كساني كه به «مراقبه متعالي» (نوع ديگري ازمراقبه ) مي پردازند با بالا گرفتن نهضت مراقبه متعالي درميان مردم ورسانه هاي گروهي ، خبر ارتباط واكنش آرمشي رابا مراقبه متعالي يا مراقبه برسر زبانها انداخت.
ويژگيهاي عمده فيزيولوژيكي واكنش آرمشي به شرح زير است:
ضربان قلب كساني كه به مراقبه مي پردازند به طور متوسط سه تپش در دقيقه كاهش مي يابد. آهنگ سرعت تنفس سنگين تر مي شود. مصرف اكسيژن بدن به ميزان 20% كاهش مي يابد. معنايش اين است كه سوخت وساز بدن افت قابل ملاحظه اي پيدا مي كند. چنين افتي درسوخت وساز بدن فقط درخواب عميق وخواب زمستاني پيش مي آيد، اما مراقبه متعالي درمقايسه با حالت خواب وخواب زمستاني تغييرات فيزيولوژيكي متفاوتي راايجاد مي كند.
لاكتيك خون كاهش پيدا مي كند لاكتيك ماده اي است كه از طريق سوخت وسازدرعضلات اسكلتي توليد مي شود . بالارفتن ميزان لاكتيك دربدن باحملات اضطرابي همراه است.
فشار خون در حد معمول قرارمي گيرد. دكتر بنسون كشف كردكه«مراقبه فشار خون رادركساني كه قبل از اقدام به مراقبه داراي فشار خون بالايي هستندپايين مي آورد.
مغز امواج «آلفا» واحتمالاً«تتا» توليد مي كند، الگو وطرز انتشار امواج مزبوربا امواجي كه در خواب عميق وياهيپنوتيزم ايجاد مي شود متفاوت است. موقعي كه مغز فعال است امواج بتا منتشر مي سازد. امواج آلفا سرعت كمتري داشته وباحالات آرميدگي ارتباط دارد. امواج تتااز امواج آلفا نيز كندتراست.
دكتر بنسون به زودي دريافت كه واكنشي متضاد باواكنش بجنگ يا بگريزرا كشف كرده است كه به هيچ وجه مختص كساني كه به مراقبه متعالي مي پردازند نيست(روشي كه او درابتداي كار كساني را كه بدان مي پردازندمورد مطالعه قرارداده بود) . درواقع پايين آمدن : مصرف اكسيژن، ضربان قلب، تنفس، لاكتيك خون، جملگي نشانه كم كاري دستگاه عصبي سمپاتيكي وسوخت وساز زياد است.
بعضي ازتغييرات فيزيولوژيكي واكنش آرمشي رامي توان با فنون آرمشي قلبي مانندآموزش اتوژنيك، آرامش تدريجي وپيش رونده ونيز هيپنوتيزم ايجاد كرد لكن اين روشها، در مراحل اوليه، مستلزم استفاده از معلم و گذراندن دوره هاي طولاني است تا بتوان از طريق آنها به مرحله آرامش عميق رسيد. در صورتيكه مراقبه به سبك شرقي رامعمولاً شخص مي تواندخود انجام دهدونيز مي شود آنرابا خود آموزي به راحتي آموخت. بعلاوه، درروش مزبور از همان اول كارنتايج مطلوب خود نمايي مي كند.
چه نوع مراقبه، واكنش آرمشي را بر مي انگيزد؟
مطالعات دكتر بنسون نشان مي دهد كه روشهاي سنتي مي تواند واكنش آرمشي را برانگيزد . به گفته او روشهاي مزبور مادام كه چهار عنصر اساسي را در خود داشته باشند ، موثر خواهند بود . اين چهار عنصر عبارتند از : محيط آرام ، شيء يا موضوعي براي تمركز تفكر ، ذهنيت انفعالي و بي تفاوت ( مهمترين عنصر ) و حالت بدني راحت ( كه معمولاً به صورت نشسته حاصل مي شود).
آگاهي تحول يافته كه با واكنش آرمشي همراه است همان است كه در متون مذهبي و عرفاني بيان شده است. دكتر بنسون از قدمت و كليت اين حالت از آگاهي صحبت و از متون مذهبي فرهنگهاي مختلف شواهدي دال بر اين قدمت نقل مي كند.
مراقبه بهداشت ذهن است
درباره اثرات فيزيولوژيكي و روان شناسي مراقبه تحقيقات بسيار زيادي به عمل آمده كه قسمت اعظم آن بر روي مراقبه متعالي متمركز است. در مراقبه متعالي روش كار اين است كه يك مانترا ( ذكر در زبان سانسكريت) در ذهن مرتب و بي وقفه تكرار شود . كساني كه به مراقبه متعالي مي پردازند موضوعات مناسبي براي آزمايش هستند زيرا در متن جامعه اند و هم اينكه فن مراقبه متعالي فن بسيار ساده اي است. ماهاريشي ماهش يوگي به روش مراقبه تعليمي خود (TM) اعتقاد كامل دارد و از هر گونه بررسي علمي استقبال مي كند .
حاصل مطالعات اين است كه مراقبه به كساني كه به آن مي پردازند ، كمك مي كند تا اعتياد خود را ترك كنند ، در جهات مختلف از كارايي بالايي برخوردار شود ، با فشارهاي رواني بهتر كنار بيايند و بالاخره اينكه در راستاي زندگي پربارتري كه با فطرت بشر سازگارتر باشد ، قرار گيرد.
نمونه هايي كه در فاصله كوتاهي قبل و بعد از انجام مراقبه گرفته شد ، نشان داد كه كسانيكه به مراقبه پرداخته بودند ، خودشكوفايي كاري شان بيشتر شده بود.
خودشكوفايي باروري يا (self actualisation) واژه اي است كه بعضي روانشناسان ، بخصوص آ. ه . مازلو بكار مي برند تا گرايش ارگانيسم بدن را در به فعليت درآوردن هرچه بيشتر قابليت هاي خود در قبال ارضاء هرچه كمتر نيازهايش ، نشان دهد.پروفسور مازلو مي گويد اشخاصي كه با تعريف فوق بارور محسوب مي شوند ، در جامعه از نظر رواني سالم ترين افراد به شمار مي روند.
اين قبيل اشخاص از نظر ارزش B در درجه بالايي طبقه بندي مي شوند و از تجارب متعالي برخوردارند. B مجموعه ارزشهايي است كه پروفسور مازلو در كتاب ” بسوي روانشناسي هستي “ به موضوع مورد نظر خود اختصاص داده است. اين ارزشها عبارتند از تماميت ، كمال يافتن ، كمال بخشيدن ، سادگي ، يگانگي ، ساده انگاري ، راستي ، درستي و حقانيت ، ارزشهايي كه بشر از انسان كامل عرفان انتظار دارد.
تجارب متعالي با مشخصه هاي توجه كامل درك كامل هستي ، گذشتن از مرز منيت و خودي و نشانه هاي ديگر از اين دست كه در عرصه آگاهي عرفاني متبلور است ، شناخته مي شود. به گفته پروفسور مازلو تجربه متعالي وجد در ميان مقاصد نهايي زندگي ، ارزشهاي غايي و توجيهات كافي و وافي آن ، ناب ترين تجارب زيستي به حساب مي آيد.
بديهي است كه مراقبه گونه اي بهداشت ذهني محسوب مي شودو تجارب عرفاني نيز از نظر عمق و جديت درجات مختلف دارد و آنطورهم كه عموم تصور مي كنند اتفاق نادري نيست .
نقش هنر نرم و دروني تاي چي چوان و چي كونگ در
ارتقاء سطح بهره وري در صنعت
از آنجا كه طبيعت پيوسته در حركت است ، انسان هم بعنوان جزء كوچكي از طبيعت بايستي خود را با آن همگام نموده و جسم و روح خويش را پويا نگه دارد. يك ضرب المثل چيني مي گويد : يك لولاي درب ، هيچگاه فرسوده نمي شود و آب جاري هيچگاه نمي گندد.
انتخاب نوع حركت به آگاهي و ذوق افراد بستگي دارد اگر چه شكل و نوع تمام ورزشها در ظاهرمتفاوت است ليكن هدف نهايي كه پويايي و سلامتي است در تمامي آنها مشترك است.
در بسياري از ورزشها نيرو و يا سرعت جزء جدا نشدني آنها است و شرايطي چون بالا رفتن سن ، بيماريها ، سرما و گرماي هوا ، آفتاب سوزان ، باران تند ، بارش برف ، مكان خاص و تهيه وسائل خاص انجام آن ورزش و غيره ، عواملي هستند كه براي انجام انواع ورزشها مانع ايجاد مي كنند.
ليكن تاي – چي – چوان ورزشي است كه براي همه افراد در هر مقطع سني در هر آب و هوا و بدون نياز به وسيله و مكان خاص قابل اجرا است . بعبارت ديگر ورزشي بسيار ساده و بدون هيچ خطر و در عين حال بسيار مفيد است.
انجام حركات تاي – چي – چوان چه به تنهايي و چه بطور دسته جمعي دلچسب است. اميدوارم كساني كه دريافته اند ورزش براي سلامتي آنها مفيد است تاي چي چوان را انتخاب كنند. بنده فكر مي كنم كه ورزش تاي – چي – چوان ورزشي مفيد براي همگان است .
ليكن خانم ها به دليل ساختار خاص فيزيولوژيكي بدن خود بهره بيشتري از آن خواهند گرفت . سلامتي يك جامعه مبتني بر سلامتي زنان آن جامعه است . كودك سالم معمولاً از مادر سالم متولد مي شود . از آنجا كه ورزش تاي – چي – چوان بيشترين اثر را بر حفظ و تداوم سلامتي دارد و نيز موجب نشاط و انعطاف پذيري زيادي مي شود ، توصيه مي شود كه خانم ها ورزش تاي – چي- چوان را انتخاب كنند.زيرا وجود تركيب موزون فرم ها ، حركات تعادلي ، تمرينهاي آرام سازي عضلات و نيز رهايي و آرامش در تاي چي چوان ، دقيقاً با سيستم بدن خانم ها هم خواني دارد.
هيچ ورزش ديگري را نمي توان يافت كه بتواند باندازه تاي چي چوان به انسان آرامش ببخشد. تمام انديشمنداني كه عمر خود را در جهت بهبود جوامع بشري سپري نموده اند ، اصول افكار و عقايد خود را بر رستگاري روح آدمي بنيان نهاده اند . كنفوسيوس ، لائوتزه و انديشمندان بزرك چيني ، رستگاري روح را در كنترل خود و يا مقهور نمودن خود مي دانند.
خود را مقهور نمودن ، جستجو و سعي براي تكامل صفات برجسته انساني ، ايجاد هماهنگي و تعادل در خود و همچنين گسترش محدوده نيكي ها خود بر ديگران از راه كمك به ديگران و انجام نيكي به ديگران امكان پذير است . و اينها تشكيل دهنده سنگ گران زير بناي هنرهاي رزمي بخصوص تاي چي چوان هستند. عمر بشر محدود است ولي نياز به آن بي انتهاست ، انسان اگر در اين محدوده نتواند راهي صحيح براي به دست آوردن و حفظ سلامتي خود بيابد عمري را در نگراني خواهد گذراند. امروزه از حركات تاي چي چوان و چي گونگ براي درمان بيماريهاي گوناگون استفاده مي كنند. بنا بر دلايل ذكر شده ، اين هنر نه تنها در بين مردم چين بلكه در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته و مسلماً در سطح بسيار گسترده تري نيز در آينده مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
در تاي – چي – چوان و چي كونگ به كليه اندامهاي داخلي بدن از جمله : قلب ، ريه ، كبد ، طحال ، كليه ها و همچنين ستون فقرات ، مفاصل ، استخوانها ، تاندون ها و ماهيچه ها توجه شده باضافه اينكه ذهن در تمام مدت هوشيار و متوجه بر اجراي حركات است . پرفسور چنگ من چينگ كه يكي از استادان صاحب نظر و متخصص در زمينه تاي – چي – چوان و چي كونگ و توئي شو مي باشند در كتابي تعريف كرده اند :
در سال 1925 در شانگهاي مشغول تدريس در كالج هنرهاي زيباي دانشگاه چي نان بودم ، در حالي كه بيماري سل در من خيلي پيشرفته و وضع جسماني ام بسيار وخيم شده بود و فكر مي كردم ديگر به آخر خط رسيده ام ، دوستان و خويشاوندانم هر كدام راهي را براي كمك به من پيشنهاد مي كردند . تا اينكه دوستي به نام آقاي پو مرا به آقاي پرفسور يانگ جهت يادگيري و تمرين تاي – چي – چوان معرفي كرد . بسيار جالب است اگر بگويم در عرض چند ماه خونريزيهاي داخلي من قطع شد . حرارت بدنم به حالت طبيعي برگشت و در عرض كمتر از يك سال سرفه هايم بر طرف شد . در مدت 6 تا 8 سال نگرانيهايي همچون سردرد، سستي دندانها ، تيرگي و كاهش بينايي و عدم تمركز قواي فكريم از بين رفت.
به طوري كه حالا در سن 50 سالگي قادر به انجام سخت ترين حركات ورزشي هستم. بينايي ام حتي از سي سال پيش بهتر شده ، دندانهايم به خوبي دوران جواني هستند و به راحتي مي توانم چندين كيلومتر راهپيمائي و يا كوهنوردي سخت را انجام دهم.
تاثيرات تاي – چي – چوان و چي كونگ را از زبان هموطنان ايراني خودمان نيز برايتان بازگو مي كنيم. چه بسيارند كساني كه با معرفي پزشكان متخصص با نگرانيهاي روحي و جسمي به فراگيري تاي چي چوان پرداخته اند و در كوتاه مدت تاثيرات آن را احساس كرده اند ، تداوم تمرينات تاي چي چوان نگرانيها را از روح و جسم آنان پاك كرده است.
تاي چي چوان را از راه مطالعه و تئوري نمي توان شناخت بلكه بايد به آن پرداخت و با صرف وقت و شكيبائي آن را فرا گرفت . اثرات تاي – چي – چوان پس از انجام تمرينها و فرمهاي صحيح آن خودبخود از درون مي جوشد.آقاي تساي چي ين رئيس دانشگاه ملي پكن گفته است : تمرينات و حركات تاي چي چوان سلامتي را به انسان مي آموزد ، همه چيز را به دست آوردن و چيزي را از دست ندادن.
هدف اصلي در تمرينهاي تاي چي چوان بعنوان يك ورزش اولاً تربيت و ساختن بدن به منظور توانائي انجام فرمهاي تاي چي چوان و دوماً جنبه هاي كاربردي و تاثير حركات بر ارگانهاي اصلي و اندامهاي بدن است .
براي رسيدن به اين اهداف بايستي به سه اصل مهم توجه شود :
1- آموزش و بكار بردن صحيح تكنيكها و تربيت ذهن
2- استعداد ذاتي
3- شكيب
